دانلود مقاله رایگان وحی

دانلود مقاله رایگان وحی

دانلود مقاله رایگان وحی

مفهوم لغوی واژه وحی

واژه وحی در زبان عربی کاربردها ومعانی گوناگون دارد. از قبیل: اشاره، نوشتن ، رسالت و پیام ، الهام ودردل افکندن ، اعلام و تفهیم پنهانی ، سرعت ، کتاب ومکتوب ، امر، صوت و… .

درمورد وحی به معنای اشاره زمخشری می گوید: ‹و-ح-ی- أوحی الیه وأومی بمعنی . یعنی أوحی و أومی به یک معنی  که اشاره باشد  است.‌ ابن منظور در لسان العرب می نویسد : ‹الوحی :الاشارهدر استعمال وحی به معنای نوشتن آمده : ‹الوحی الکتابهزمخشری می گوید :‹ وحی وحیا : کتب در به کار رفتن وحی به معنای رسالت و الهام فیروزآبادی و ابن منظور می نویسند: ‹الوحی : الرساله و الالهام، و أوحی الیه بعثه وألهمه. در وحی به معنایی اعلام و تفهیم پنهانی گفته اند : ‹الوحی الکلام الخفی و وحی الیه و أوحی [ سخن گفت با او در خفای از غیرش ] ابواسحاق گفته است: اصل الوحی فی اللغه کلها اعلام فی خفاء و لذلک صار الالهام سمی وحیاً  یعنی  اساس وحی در لغت همان اعلام پنهانی است وبه همین سبب الهام که امر پنهانی است وحی نامیده شده است. در به کار رفتن وحی به معنای سرعت نوشته اند: ‹الوحی العجله و الاسراع › یعنی وحی شتاب کردن وسرعت گرفتن است. راغب در مفردات می نویسد: ‹اصل الوحی الاشاره السریعه ، و چون در بردارنده سرعت است به فعل و کاری سریع گفته می شود: امرٌ وحیٌ.›

بنابراین واژه وحی گاه مصدر وحی یحیی وحیا ، و گاه اسم مصدر از: أوحی یوحی ایحاءً به کار برده می شود لکن گویا اتفاق واجماع اهل لغت بر این است که ‹ وحی و ایحاء› به یک معنا می باشد، چنانکه در لسان العرب آمده: ‹ والعرب تقول أوحی و وحی بمعنیً واحد.›  عرب وحی و أوحی را به یک معنا استعمال می کند.

مطلب دیگر این است که: جامع تمام معانی و کاربردهای وحی همان« تفهیم والقاء سریع وپنهانی» است خواه به صورت الهام ودر دل افگندن ویا اشاره و… باشد درهمه ی این موارد خصوصیت تفهیم و القاء سریع و پنهانی نهفته است وآنها همه از مصاریق آن به شمار می روند. همان گونه که صاحب مقاییس اللغه می نویسد: وحی اصل یدل علی القاء علم فی خفاء الی غیرک و کل ما فی باب الوحی فراجعٌ الی هذا الاصل الذی ذکرناه. از لحاظ اشتقاق لغوی ماده وحی دلالت بر القاء و تفهیم یک نوع آگاهی بخشی نهانی دارد. هر معنای دیگری هم که در باب واژه وحی مطرح شده همه به همین مفهوم اصلی بر می گردد.

دانلود مقاله رایگان وحی

تعریف وحی ازنگاه علم کلام

در حوزه علم کلام این واژه بر یک معنای خاصی اطلاق شده  که عبارت از ارتباط تشریعی خداوند با پیامبران و رسولان بر گزیده اش است. البته در اینجا هم معنای لغوی  که همان‹‹ آگاهی بخشی سریع و نهانی›› باشد محفوظ است و وجه نام گذاری این ارتباط ویژه به وحی همان دقت، سرعت و خفاء آن از غیر پیامبر است.

بنا براین وحی در اصطلاح علم کلام را می توان اینگونه تعریف کرد: وحی عبارت است از رابطه ای اختصاصی که بین خداوند وانسان های برگزیده اش ( ییامبران ) که مأمور هدایت مردم هستند بر قرار می شود برای دریافت پیام ها و دستورات الهی ، که آن ادراک و تفهیم از راه غیر عادی( یعنی نه از راه های عمومی و طبیعی شناخت از قبیل: حس و عقل و…) باشد تا آنکه آن انسان بعد از یادگیری و دریافت آن مطالب را به مردم ابلاغ و اعلام نماید.

وهمین معنا از وحی است که مورد نزاع و اختلاف واقع شده و بحث هایی را در پی داشته به گونه ای که عده ای آن را از اساس منکر شده و محال بودن آن را ادعا کرده و برای اثبات مدعای خود دلیل و برهان آورده اند. و بعضی هم باپذیرفتن وحی تلاش کرده اند که با نقد دلیل های منکرین وحی و ابطال مدعای آنها مبنای علمی آن را نشان بدهند. که در ادامه ادله منکرین را بررسی و ارزیابی خواهیم کرد.

دانلود مقاله رایگان وحی

ادله منکرین امکان وحی

عده ای از کسانی که وحی نبوی را مورد انکار قرار داده و ادعا کرده اند که وحی امر ناممکن و محال است استدلال کرده اند به اینکه ابزار معرفت انسان و راه های که انسان معلومات اش را از آنها بدست می آورد دو قسم بیشتر نیست یا به وسیله حس و حواس ظاهر است  مانند محسوسات که از طریق حواس پنج گانه برای انسان حاصل می شود . ویا ره آورد عقل  ومفاهیم است که عقل انسانی آنهارا تولید می کند و محصول اندیشه انسانی می باشد . راهی سومی که معرفت زا باشد نداریم در حالیکه وحی در ادعای پیامبران ازهیچ یکی ازاین دو قسم نیست و آنها محصول وحی را  فرآورده معرفت حسی و عقلی شان نمی دانند بلکه آن را نتیجه ارتباط با جهان غیب می دانند در صورتیکه ما می دانیم بیش از این دو ابزار برای معرفت نداریم و آگاهی های که از قلمرو حس و عقل بیرون باشد، محال است.

دانلود مقاله رایگان وحی

ارزیابی این دلیل

این استدلال مبتنی بر این پیش فرض است که ابزار معرفت بشری منحصر در حس و عقل است وما راه معرفتی که از این دو قسم خارج باشد نداریم. این پیش فرض با نشان دادن معرفت های برای انسان که از قلمرو حس و عقل بیرون باشد و از نظر علمی هم مورد قبول،باطل می شود و  دیگر انکار امکان وحی به بهانه ای این که در قلمرو حس وعقل نیست پذیرفته و مورد قبول نخواهد بود و پاسخ این شبهه داده خواهد شد و ما، در اینجا موارد و نمونه های را خواهیم آورد که ثابت می کند انسان معارف وآگاهی های خارج از دو قلمرو حس و عقل دارد.

دانلود مقاله رایگان وحی

امکان وحی

بدون شک یکی از مهمترین حوادث و رخدادهای که در تاریخ بزرگ انسانیت به وقوع پیوسته است و موجب به وجود آمدن تحولات عظیم در زندگی بشر شده بعثت پیامبران و برگزیدگان الهی جهت هدایت انسانها به سوی راه سعادت و نیکبختی است واز سوی دیگر قوام و اساس بعثت پیامبران بستگی به وحی آسمانی دارد و اینکه خداوند آنچه را که نیاز آنان و جامعه بشری در راه رسیدن به کمال است وحی می کند و مردم هم مؤظف به اجرای دستورات و احکام الهی هستند.

اما این مطلب که آیا اصل پدیده وحی ونزول پیام الهی به انسان امکان دارد ویا ندارد مسأله ای است که مورد اختلاف واقع شده است بیشتر انسانها نه تنها آن را ممکن دانسته بلکه وحی را امر ضروری برای رسیدن انسان به کمال دانسته و وقوع آن را قبول کرده ، و پیامبران را در آنچه که آورده اند تصدیق نموده به دین شان ایمان آورده اند. ولی در مقابل کسانی هم اصل امکان چنین ارتباطی را منکر شده اند و برای اثبات دعوای خود دلیل ها و شبهاتی را مطرح کرده اند. ما در این نوشتار ابتدا به بررسی مفهوم وحی در لغت و اصطلاح پرداخته وسپس به بررسی ادله منکرین وحی پرداخته نشان خواهیم داد که وحی آسمانی امری ممکن است.

دانلود مقاله رایگان وحی

وحی‌ اشاره‌ به‌ درست‌ترین‌ تصویر

«وحی‌» در لغت‌ به‌ معنای‌ اشاره‌ سریع‌ و گذراست‌، اما به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ تعریف‌ به‌ ویژه‌ در عرصه‌ دینی‌ چیز یا چیزهای‌ دیگری‌ را در خود مستتر دارد که‌ با دقت‌ بیشتر می‌توان‌ آنها را از درون‌ این‌ تعریف‌ بیرون‌ کشید. وحی‌ سخن‌ گفتن‌ به‌ اختصار نیست‌ بلکه‌ از آن‌ هم‌ کوتاهتر است‌. حتی‌ گاه‌ نه‌ با گُفتْ و صوت‌ که‌ با سر و دست‌، چشم‌ و ابرو وحی‌ می‌شود.

مبادی‌ وحی‌
اگر «وحی‌» را صرفاً اشاره‌ سریع‌ به‌ وقایع‌ و حوادث‌ جهان‌ پیرامون‌ در نظر بگیریم‌، شاید هر کس‌ بتواند با به‌ کارگیری‌ حافظه‌، قدرت‌ تخیل‌، دقت‌ و سنجش‌ علمی‌ از محیط‌ پیرامون‌ خود چیزهایی‌ را گردآوری‌ کند و مجموعه‌ تازه‌ای‌ را پدید آورد، داستانی‌ به‌ سراید، و قوانین‌ و مقرراتی‌ را به‌ تناسب‌ زمان‌ و مکان‌ خود وضع‌ کند. مهم‌ نیست‌ که‌ اشاره‌ کننده‌ چه‌ نیرویی‌ یا چه‌ کسی‌ باشد، مهم‌ این‌ است‌ که‌ چیزهای‌ مورد اشاره‌ در دسترس‌ حواس‌ ظاهر قرار داشته‌ باشد. و استفاده‌ از حواس‌ ظاهر برای‌ همگان‌ میسر است‌.
اما هنگامی‌ که‌ وحی‌ را اشاره‌ به‌ فراسوی‌ جهانِ گیتیانه‌، یا اشاره‌ به‌ آیات‌ اَنفس‌، و اشاره‌ به‌ فرجام‌ انسان‌ تلقی‌ کنیم‌، آنگاه‌ برای‌ فهم‌ چگونگی‌ آن‌، گرفتار بسیاری‌ از حدس‌ و گمانها می‌شویم‌:
آیا به‌ راستی‌ چنین‌ فرجامی‌ که‌ قرآن‌ برای‌ انسان‌ می‌گوید پدید خواهد آمد؟ گاه‌ تردیدها به‌ انکار نیز کشیده‌ می‌شود. این‌ حدس‌ و گمانها، و این‌ تردیدها و انکارها، اگر زیانی‌ و گزندی‌ به‌ فرجام‌ زندگی‌ ما نمی‌رسانید، مشکلی‌ پدید نمی‌آورد؛ نه‌ پذیرش‌ رسالت‌ محمد رسول‌ چیزی‌ بر آن‌ می‌افزاید و نه‌ انکار ما چیزی‌ از آن‌ می‌کاهد.
از متن‌ قرآن‌ و زندگی‌ رسول‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ او نه‌ برای‌ نام‌ و نان‌ به‌ رسالت‌ برخاست‌، و نه‌ برای‌ سلطنت‌ و مرید پیدا کردن‌. او خود به‌ وادی‌ مقدس‌ رسیده‌ بود و ناگریز از روبرو شدن‌ با صاعقه‌ «وحی‌» بود. آنچه‌ در این‌ عرصه‌ مورد توجه‌ است‌ حدیثِ فرجام‌ ماست‌. از نگاه‌ دینی‌، تردیدهای‌ ما درباره‌ چگونگی‌ «وحی‌» تردید درباره‌ آن‌ خاطره‌ ازلی‌ و آن‌ نشانیهای‌ فرجامین‌ است‌ که‌ در عرصه‌ پنهان‌ وجود خود ما مستتر است‌.
به‌ سخن‌ دیگر، حاصل‌ وحی‌ – یعنی‌ قرآن‌ – برای‌ آن‌ است‌ که‌ ما بتوانیم‌ با قرائت‌ آن‌، پنهانترین‌ لایه‌های‌ روان‌ خود را قرائت‌ کنیم‌. و بی‌آنکه‌ از واقعیت‌ جهان‌ پیرامون‌ غافل‌ شویم‌، نشانی‌ فرجام‌ و عاقبت‌ خود را از درون‌ خود بیابیم‌. شاید به‌ همین‌ دلیل‌ بوده‌ است‌ که‌ قرآن‌ را «ذکر» – «یاد» – نامیده‌اند، و محمد رسول‌ را «مُذَکِّر». یعنی‌ کسی‌ که‌ ما را یادآوری‌ می‌کند، چیزی‌ را که‌ در ما هست‌، و ذهن‌ آگاه‌ ما از آن‌ غفلت‌ ورزیده‌، به‌ یاد ما می‌آورد. این‌ چیز مربوط‌ به‌ خود ماست‌، که‌ می‌توانیم‌ خود را با آن‌ به‌ ثمر برسانیم‌.
در اینجا صحبت‌ از یادآوردن‌ چیزی‌ است‌ که‌ انسان‌ از آن‌ غفلت‌ ورزیده‌ است‌. بنابراین‌ باور به‌ «وحی‌» نمی‌تواند پذیرشی‌ از سر تقلید و از ترس‌ نافرمانی‌ باشد، زیرا با تقلید و با اطاعتِ کورکورانه‌ نمی‌توان‌ چیزی‌ را به‌ یادآورد و نمی‌توان‌ به‌ تأویلِ فرجام‌ خویش‌ آگاه‌ شد، اما پذیرشی‌ از سر نیاز، همراه‌ با تعقل‌ و فهم‌ باطنی‌ می‌تواند نشانی‌ فرجامی‌ را که‌ در جستجوی‌ آن‌ هستیم‌ به‌ ما بنمایاند.
این‌ درست‌ است‌ که‌ در برابر صاعقه‌های‌ «وحی‌» همگان‌ از تاب‌ و توان‌ باطنی‌ برخوردار نیستند، اما این‌ مسئله‌ نمی‌تواند نافیِ فهم‌ ما از «وحی‌» باشد و نمی‌تواند فهمیدن‌ «وحی‌» را به‌ سرزمینهای‌ ممنوع‌ بکشاند. به‌ سخن‌ دیگر، ناتوانی‌ ما در پدید آوردن‌ یک‌ راه‌، دلیلی‌ برای‌ نفهمیدن‌ آن‌ نمی‌شود.
برای‌ آشنایی‌ با قلمرو «وحی‌» می‌توان‌ از مبادی‌ آن‌ آغاز کرد. مقدمات‌ و مبادی‌ فهم‌ و درک‌ «وحی‌» چیست‌؟ در متون‌ و روایات‌ دینی‌، بسیاری‌ از رسولان‌ سلف‌ را «رائی‌» می‌گفتند. اینان‌ رسولانی‌ بودند که‌ در مرتبه‌ای‌ فروتر از موسی‌ قرار داشتند. موسی‌ که‌ در نزد اهل‌ کتاب‌ «کلیم‌ الله» لقب‌ گرفته‌ کسی‌ بود که‌ خداوند با اشاره‌ «وحی‌» و به‌ زبان‌ وحی‌ با او سخن‌ می‌گفت‌. گاه‌ موسی‌ نیز با خدا سخن‌ می‌گفت‌. اما رسولانی‌ که‌ «رائی‌» لقب‌ گرفتند اغلب‌ در حالت‌ خواب‌ صحنه‌هایی‌ را به‌ رمز و اشاره‌ می‌دیدند. کسانی‌ مانند حزقیال‌، دانیال‌، و اشعیاء از این‌ رسولان‌ هستند. محمد رسول‌ نیز، تا پیش‌ از بعثت‌ صاحب‌ رؤیاهای‌ صادقه‌ بود. حتی‌ برخی‌ کسان‌ نوشته‌اند که‌ اولین‌ گامهای‌ «وحی‌» در حالتی‌ میان‌ خواب‌ و بیداری‌ برای‌ محمد پیش‌ آمد. در قرآن‌ نیز اشاراتی‌ است‌ مبنی‌ بر اینکه‌ ابراهیم‌ نیز صحنه‌های‌ ذبح‌ فرزند را در خواب‌ می‌بیند.
نکته‌ قابل‌ تأمل‌ در اینجا آن‌ است‌ که‌ «رؤیا» به‌ معنی‌ «دیدن‌» است‌، نه‌ «شنیدن‌». اما اینکه‌ صحنه‌هایی‌ را که‌ هر کس‌ در رؤیا می‌بیند، چگونه‌ به‌ سرعت‌ با واژگان‌ و الفاظ‌ در می‌آمیزند، چگونه‌ صحنه‌های‌ دیداری‌ با معیارهای‌ زبان‌ در ذهن‌ تنظیم‌ و تفصیل‌ می‌شوند، و چگونه‌ هر صحنه‌، واژگان‌ مربوط‌ به‌ خود را با سرعت‌ پیدا می‌کند، نیاز به‌ بحثی‌ مفصل‌ دارد که‌ در حوصله‌ این‌ نوشتار نیست‌. همین‌ قدر گفته‌ شود که‌ صحنه‌های‌ رؤیا در قالب‌ همان‌ تصویرهایی‌ می‌آیند که‌ در اصل‌ از جهان‌ عینی‌ برگرفته‌ شده‌اند، ولی‌ معنایی‌ فراتر از خود آن‌ تصویرها را به‌ ذهن‌ رؤیابین‌ القا می‌کنند. اما این‌ تصویرها در رؤیاها به‌ گونه‌ای‌ در کنار هم‌ قرار می‌گیرند که‌ آن‌ نظم‌ و ترتیبی‌ را که‌ در جهان‌ واقعی‌ داشته‌اند از دست‌ می‌دهند، و نظم‌ دیگری‌ پدید می‌آورند که‌ متناسب‌ با پیام‌ رؤیا می‌باشد. به‌ عنوان‌ مثال‌ دریا، گاو، بیرون‌ آمدن‌، بلعیدن‌، فربه‌، لاغر، و… همه‌ تصویرهایی‌ از همین‌ جهان‌ عینی‌ هستند، اما بیرون‌ آمدن‌ هفت‌ گاو فربه‌ از دریا، و سپس‌ بیرون‌ آمدن‌ هفت‌ گاو لاغر، و بلعیده‌ شدن‌ گاوهای‌ فربه‌تر توسط‌ گاوهای‌ لاغر، در مجموع‌ دارای‌ نظم‌ و ترتیب‌ و قوانین‌ حاکم‌ بر جهان‌ عینی‌ نیست‌، بلکه‌ دارای‌ نظم‌ و قانون‌ دیگری‌ است‌. تا این‌ نظم‌ و قوانین‌ فهم‌ نشود، فهم‌ تأویل‌ رؤیا نیز ممکن‌ نخواهد بود.
نکته‌ مهم‌ دیگری‌ که‌ در رؤیاها به‌ عنوان‌ مبادی‌ «وحی‌» قابل‌ تأمل‌ می‌باشد این‌ است‌ که‌ اگر حواس‌ باطنی‌ انسان‌، آلوده‌ و آسیب‌ دیده‌ نباشد، می‌تواند نظم‌ و قوانین‌ مربوط‌ به‌ رؤیاها را بفهمد و همچنین‌ برخی‌ حوادثی‌ را که‌ هنوز واقع‌ نشده‌اند از طریق‌ پیام‌ رؤیا دریابد. تقریباً اکثر رؤیاهای‌ انبیای‌ بنی‌اسرائیل‌ از این‌ مقوله‌ بوده‌اند. مانند رؤیاهای‌ هراس‌انگیز حزقیال‌. همچنین‌ هر کس‌ از طریق‌ رؤیا می‌تواند به‌ گونه‌ای‌ بخشی‌ از فرجام‌ و آینده‌ خویش‌ را مشاهده‌ کند. مشهورترین‌ این‌ گونه‌ رؤیاها را می‌توان‌ در داستان‌ یوسف‌ سراغ‌ گرفت‌. از نگاه‌ دینی‌ کسی‌ که‌ پاکی‌، شفّافیت‌ و پرهیز از تجاوز به‌ دیگران‌ را در زندگی‌ روزمره‌ پیش‌ گیرد شاید خود نیز بتواند به‌ آن‌ وادی‌ وارد شود و بخشهایی‌ از تقدیر خود را مشاهده‌ کند. این‌ تجربه‌های‌ درونی‌ می‌تواند مقدمه‌ای‌ برای‌ فهم‌ تأویل‌ کلام‌ قرآن‌ باشد.
اگر پذیرفته‌ شود که‌ برخی‌ رؤیاها دارای‌ پیامهایی‌ از عالم‌ غیب‌ برای‌ ذهن‌ هوشیار آدمیان‌ هستند، و رؤیاهای‌ صادقه‌ نیز از مبادی‌ «وحی‌» برای‌ رسولان‌ محسوب‌ می‌شوند، آنگاه‌ می‌توان‌ بخش‌ آغازین‌ یا ابتدای‌ راهی‌ را که‌ رسولان‌ طی‌ کرده‌اند، مشاهده‌ کرد و تفاوت‌ آن‌ راه‌ را از راههای‌ دیگر که‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ غیب‌ نمی‌شوند، دریافت‌.
این‌ گفتار که‌ رؤیاهای‌ صادقه‌ برآمده‌ از عالم‌ غیب‌ هستند، یا برای‌ رسولان‌ از مبادی‌ «وحی‌» محسوب‌ می‌شوند، می‌تواند برخی‌ کسان‌ را به‌ طمع‌اندازد که‌ اگر نه‌ برای‌ دیگران‌، دست‌ کم‌ رسول‌ فرجام‌ خویش‌ باشیم‌. این‌ گونه‌ طمع‌ داشتن‌ از عالم‌ غیب‌ بسی‌ دلپذیر و گوارا می‌نماید، اما از نگاه‌ دینی‌، صد اما و اگر، هزار لغزش‌ و خطا و بسیار هول‌ و تباهی‌ در این‌ راه‌ است‌. چنین‌ می‌نماید که‌ همه‌ سائقه‌ها، میلها، ترسها، و نفرتها – که‌ در همان‌ عرصه‌ پنهان‌ روان‌ ما ریشه‌ دارند و در طی‌ هزاران‌ سال‌ جزئی‌ از خود ما شده‌اند – در پس‌ پرده‌ هوشیار ذهن‌، منتظر فرصت‌ هستند تا خود را به‌ عرصه‌ ظهور برسانند، و خود را بر تمامی‌ ذهن‌ و اعمال‌ ما مسلط‌ سازند.
شاید کمتر کسی‌ باشد که‌ تجربه‌ای‌ یا تجربه‌هایی‌ از غوغاهایی‌ که‌ در پس‌ پرده‌ هوشیار ذهن‌ است‌ نداشته‌ باشد. منظور تجربه‌هایی‌ است‌ که‌ در هنگام‌ خواب‌ به‌ صورت‌ رؤیا به‌ سراغ‌ هر کس‌ می‌آید. این‌ تجربه‌ها می‌تواند در هم‌ ریختگی‌ و نابسامانی‌ درونی‌ ما را برای‌ خودمان‌ برملا کند و همچنین‌ می‌تواند آینه‌ای‌ باشد که‌ هر کس‌ وضعیت‌ کنونی‌ خود را در آن‌ مشاهده‌ کند. بدیهی‌ است‌ تا هنگامی‌ که‌ وضعیت‌ کنونی‌ هر کس‌ سامان‌ پیدا نکند نمی‌تواند به‌ سوی‌ آن‌ فرجام‌ مطلوبی‌ که‌ تقدیر اوست‌ حرکت‌ کند، زیرا چگونگی‌ ارتباط‌ هر کس‌ با وضعیت‌ کنونی‌ می‌تواند مادر حوادث‌ آینده‌ باشد.
بنا به‌ آنچه‌ گذشت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ کلام‌ حاصل‌ شده‌ از وحی‌، از یک‌ سو معطوف‌ به‌ عالم‌ عین‌ و جهان‌ واقعی‌ است‌ و از سوی‌ دیگر معطوف‌ به‌ عالم‌ غیب‌ یا «عالم‌ امر» است همان‌ جایی‌ که‌ فرجام‌ و عاقبت‌ انسان‌ در آن‌ تعبیه‌ و تصویر شده‌ است‌. تلاقی‌ این‌ دو قلمرو در نقطه‌ای‌ که‌ یکدیگر را تایید می‌کنند نشاندهنده‌ رابطه‌ تنگاتنگ‌ جهان‌ عینی‌ پیرامون‌ با عالم‌ امر است‌.
شاید با حفظ‌ حواس‌ ظاهر و حواس‌ باطن‌ از آسیبها و آلودگیها، و پیشگیری‌ از پرسه‌ زدن‌ تصویرهای‌ آلوده‌ به‌ دروغ‌ در ذهن‌، بتوان‌ به‌ فهمیدن‌ و پذیرفتن‌ خاستگاه‌ وحی‌ نزدیک‌ شد اما این‌ فهمیدن‌ به‌ معنی‌ حضور کامل‌ به‌ آن‌ وادی‌ مقدس‌ نیست‌. شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ فهم‌ ما از «وحی‌» به‌ داستان‌ قوم‌ موسی‌ شبیه‌ است‌ که‌ از پایین‌ کوه‌ سینا می‌توانستند موسی‌ را در آن‌ وادی‌ مقدس‌ و در تکلم‌ با خداوند ببینند، اما از ورود به‌ آن‌ وادی‌ ناتوان‌ و ممنوع‌ بودند.

دانلود مقاله رایگان وحی